شيخ ذبيح الله محلاتى
41
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مىتوانم شما را بر شتر خود سوار بنمايم و بقافله برسانم اين آيه را تلاوت كرد ( وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ ) شتر را خوابانيدم كه او را سوار كنم اين آيه را تلاوت كرد ( قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ) من چشم خود را به طرف ديگر كردم تا او خود سوار شود در اين حال گوشه جامهاش به عقب شتر گرفت پاره شد اين آيه را تلاوت كرد ( وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ ) و در حال سوار شدن اين آيه را تلاوت كرد ( سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ) چون افسار شتر را گرفتم شروع بصيحه و سرعت در مشى كردم اين آيه را تلاوت كرد ( وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ ) چون بترنم اشعار مشغول شدم كه شتر در رفتن سرعت بنمايد اين آيه را تلاوت كرد ( فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ ) از حسن موعظه او متبنه و متذكر شدم گفتم هرآينه خبر بسيار نصيب تو شده است اين آيه را تلاوت كرد ( وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ ) * همينكه قدرى راه پيموديم از او پرسيدم كه شما شوهر دارى اين آيه را تلاوت كرد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ) معلوم شد مايل نيست ديگر از او چيزى بپرسم منهم سؤالى نكردم تا بقافله رسيديم گفتم در اين كاروان كسى را دارى اين آيه تلاوت كرد ( الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ) چنان دانستم كه در قافله او را فرزندان است گفتم نام آنها چيست و چه شغلى دارند اين آيات را تلاوت كرد ( وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ ) ( وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً ) ( يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ ) دانستم سه پسر در اين كاروان دارد كه ابراهيم و موسى و يحيى نام دارند و شغل آنها راهنمائى قافله است در آن حال پسرها ملتفت شدند برسيدند مادرشان بقافله او را استقبال كردند و از شتر فرود آوردند و بنزديك او بنشستند و الحق سه جوان بودند كه صورت آنها گفتى ماه درخشنده است در آن حال مادر آنها را به اين آيه به آوردن طعام فرمان داد ( فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ ) يكى از آن پسران رفته ترتيب غذائى داده آورد و در مقابل او به زمين گذارد مشار اليها گفت ( كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ ) قصد او اين بود كه من طعامى تناول كنم و پسرها به من